تاریخ علم اصول فقه 1
435 بازدید
تاریخ ارائه : 8/30/2014 2:17:00 PM
موضوع: فقه و اصول

تاریخ علم اصول فقه 1

عصر تاسیس : مشهور میان علما اين است كه برخی از مسائل علم اصول در رواياتي ذکر شده است .آيت الله صدر در کتاب تأسيس الشيعة درباره موسس علم اصول آورده:

« أول من أسس علم الاُصول وفتح بابه و فتق مسائله هو الإمام أبوجعفر الباقر (ع) ثمّ بعده ابنه الإمام أبوعبد الله الصادق (ع) إمليا علی أصحاهما قواعده .»[1]

اصول كلي در روايات اهل بیت به صورت پراكنده در لابلای اصول اربعه ماة آمده که برخی از آنها مرتبط با علم اصول است . ائمه شاگرداني داشتند كه اصول روايي چهار­صد­گانه را نوشتند و بعد از چندين قرن كه كتاب­ها به صورت جداگانه در­آمدند مردم از اين­ها بي‌نياز شده و اين­ها متروك شدند؛ يعني ابتدا به اين صورت بود كه هرچه شنيده بودند بدون ترتيب نوشتند بعدها اين­ها باب­بندي شد بعد كتب جامع روايي آمد و بعدها وسائل الشيعه و ...

لذا در روايات امام باقر و امام صادق عليهما السلام قواعد کلی را به شاگردان خود ياد دادند و در روايات شاگردان آنها ديده می شود افرادی مانند زرارة بن اعين (م 150هـ ق) و محمد بن مسلم الثقفی (م150هـ ق)ويونس بن عبد الرحمن (م208هـ ق)و ديگر بزرگان از راويان احاديث که با تمسک به قواعد کلی که از ائمه هدی نقل می کردند دست به احتهاد می زدند .[2]

افرادي مثل هشام بن حكم، يونس بن عبدالرحمن و ... رساله های اصولي نوشته بودند كه بيش­تر به مسائل الفاظ مربوط است و عموماً بيان همان روايات است. البته چون كتب اين­ها در دست نيست دقيقاً نمي‌توان درباره مفاد آن گفتگو کرد. اين اصول را به نام‌هاي اصولي ابتدايي روائی يا اصول عصر حضور هم مي‌توان نام­گذاري كرد.

نجاشی در رجال[3] خود در زمره کتب متعددی که از

هاشم بن حکم کوفی(متوفي 199 قمري)- که از معاصرين با شافعی بوده است - نام می بَرد به دوکتاب از او به نام الأخبار و الالفاظ اشاره کرده است که معروف به

 الأخبارکيف يصح و الألفاظ ومباحثها می باشند . هرچند از اين اثر با کمال تاسف جز اسم باقی نمانده اما همان نيز به وضوح ما بر اين امر واقف می سازد که درباره چه موضوعی بوده ودر يکی از ابواب مهم علم اصول که بحث الفاظ است تدوين شده است به ويژه آنکه از کتاب الرسالة شافعی می توان فهميد در آن زمان بحث از الفاظ متداول بوده است .

 همچنين يونس بن عبدالرحمن (متوفي 208 قمري) كه مورد توجه اهل بيت(ع) بوده كتابي دارد به نام اختلاف الحديث ومسائله كه راجع به حل اختلاف روايات است [4]   كه امروزه تحت عنوان تعادل و تراجيح مطرح مي‌باشد. ايشان از اصحاب امام كاظم(ع) و اصحاب امام رضا(ع) است هرچند امام صادق را  درمکه مشاهده کرده است اما از او روايتی نقل ننموده است[5] .

از ديگرکتبی که در حدود همان سده سوم به نگارش در آمده ودر آن مباحث اصولی به ويژه بحث الفاظ آمده است کتابی مشهور به تفسير نعمانی است که مولف آن مجهول است وبه مباحث مختلف الفاظ پرداخته است .

در سده چهارم متکلمانی چون  اسماعيل بن علي بن أبی سهل نوبختي (متوفي حدود 311ق) در کتبی به نامهای «العموم والخصوص والأسماء والأحكام » و ابطال قياس و النقض علی عيسی بن أبان فی الإجتهاد[6]  وکتاب نقض مسألة الشافعی وکتاب نقض اجتهادالرأی علی ابن راوندی [7] نوشته است. از مجموعه آثار او به خوبی رويکرد به مسائل اصول فقه ديده می شود به ويژه کتابی که در رد رساله شافعی دراصول نوشته است .

و حسن بن موسي نوبختي (حدود سال‌ 300ق ايشان زنده بود) دربارة «خبر الواحد والعمل به » كتابي دارد.

سائر تآليفات اصولی علمای سده چهارم بيشتر در همين موارد است که از ويژه گی هايشان ، نگارش به صورت رساله هائی جدلی وناظر به سائر فرقه های اسلامی بود مانند نقض رسالةالشافعی از ابوسهل نوبختی وبيش تر درباره ابطال قياس و اجتهادالرأی ، ويا عمل به خبر واحد بود  .لازم به ذکر است اکثر آنها بر جای نمانده است .

پس اين­ها كساني هستند از اصحاب ائمه كه رساله‌هاي مستقلي در علم اصول نگاشته‌اند و آثارشان موجود است و ريشه در روايات اهل بيت دارد كه بعدها رشد پيدا كرد .

بعدها مرحوم علامه مجلسی (م1110هـ ق) در کتاب عقل و علم بحار الانوار ذکر کرد. اما شيخ حر عاملی (م1104هـ ق) اين اصول كلّي را در كتاب مستقلی به نام الفصول المهمه في اُصول الائمة در 86 باب جمع آوری و تنظيم نمود  كه رواياتي در اصول كلي فقه و اصول است. اين نهضت ادامه پيدا كرد و بعد از ايشان الاصول الاصليه والقواعد الشرعية را علامه شبّر (م1242هـ ق) در صد باب نوشتند كه شبيه همان الفصول المهمه است ودر قرن بعد  محمد هاشم بن زين­العابدين موسوي خوانساري(م1318هـ ق) دركتاب اصول آل رسول حدود پنج هزارروايتي را جمع كرد كه اصول كلي در آن ذكر شده است که در میان انها روایات مربوط به مسائل اصولی نیز وجود دارد.

 پس در روايات ما مسائل اصولي مطرح شده و بعد هم جمع ­آوري شده و در ضمن بيان دورة اوّل اصول، اسامي کتب اصولی در عصر اهل بيت (ع ) ذكر مي‌شود و به اين نكته مي‌رسيم كه در عصر حضور اهل بيت و حتي مقدم بر اهل سنت،برخی از مباحث  اصولی در نزد شيعه وجود داشته و متداول بوده.البته در حد نياز آن زمان.

 البته نمی توان مجموعه روايات را به عنوان علم اصول ناميد اما پايه های آن به حساب می آيد .

امّا نكته‌اي كه بايد دربارة اولين مدوّن بيان كنيم اين است همانطور كه برخي از علما ذكر كرده‌اند كه بر فرض اينکه بپذيريم كه اولين مدوّن شافعي است و اويك اصول مدوّن را نوشته اما قابل توجه است:

    اولا : ائمة اربعة فقه مذاهب تسنن با واسطه ویا  بدون ‌واسطه، از شاگردان امام باقر و صادق ـ سلام الله علیهما -بوده‌اند.

ثانيا :بحث تدوین وتاسیس دوچیز است ومدون می تواند غیر از موسس آن علم باشد

ثالثا: بر فرض عدم تدوین از سوی شیعه، این امر به جهت عدم نیاز به ان بوده زیرا اهل سنت به دلیل آن که بعد ارتحال پیامبر از اهل بیت جداشدند، نيازمند به يك­سري قواعد بودند مثل قياس و استحسان و مصالح مرسله كه در مکتب اهل بیت ع مردود است اما آنها مجبور به ترتيب نظامي بودند كه بر اساس آن اجتهاد بنمايند امّا ما به دليل وجود اهل بيت نيازي به آن نظام نداشتيم.[8]

امام خیمنی ره هم در رسالة اجتهاد و تقليد [9] بيان مي‌كند: تأخير شيعه در تدوين علم اصول از باب عدم نياز است. شهيد صدر ره هم در معالم الجديده اين بحث را مطرح مي‌كند كه اين فراخور نياز است و چون اين­ها نياز داشتند دست به تدوين علم اصول زدند و ما چون نياز نداشتيم ديرتر اقدام كرديم. [10]

[1] - تاسيس الشيعة : 310 .

[2] - تاريخ الفقه الاسلامی وادواره ، (جعفر سبحانی )،ج1: 195-202 .

[3] - رجال نجاشی 2 : 398 .تحقيق محمد جواد نائينی .

[4] - تأسيس الشيعه، ص 310 ـ 311 .

[5] - رجال نجاشی 2 : 421 .

[6] - رجال نجاشی 1 : 121-122 .

[7] - الفهرست شيخ طوسی ،: 49 – 50 .

[8] - فوائد الاصول مقدمة آقاي شهابي .

9 ـ  تهذيب الاصول، ج 3، ص 140.

10ـ معالم الجديدة، ص 53..